تبليغاتX
مسافر
یک روز قشنگ دیگه سال هم داره میگذره

حتما" روز هایی مثل امروز  شادی رو تو وجودت احساس میکنی . شاید علتشو می دونی .شاید هم نه.......

امروز شایدبرای خیلی  ها مثل من یادآور خاطره ی خوبه یک نوید باشه. نوید رهایی .آرامش .نوید رسیدن شادمانه ای به آخر کویر تشنه ویافتن آسمانی پر ازستاره های طلایی برکت.یادآور گرفتن هدیه ای بزرگ از دست امامی بزرگوار و دریافت امضائ ضمانت از دست ضامن آهو

 

امروز صبح دلم هوای حرم آرومشو کرده بود....

لابه لای فکر ها وگفتگوها با خودم وآن امام به ذهنم آمد:

آیا هرگز در آن حریم پر مهر به جز دعاو عجزولابه برای حل مشکلاتت به این هم فکر کردی که او از من چه طلبید؟

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در دوشنبه 20 آبان1387 و ساعت 13:3 |
بزرگ بود

واز اهالی امروز بود

وباتمامی افقهای باز نسبت داشت

ولحن آب وزمین راچه خوب میفهمید

 

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود

وپلک هاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد

ودست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

ومهربانی را

 به سمت ما کوچاند

 

به شکل خلوت خود بود

وعاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آیینه تفسیر کرد.

واو به شیوه ی باران پر طراوت تکرار بود

واو به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر میشد.

همیشه کودکی باد را صدا می کرد.

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره میزد.

برای ما یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که مابه عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم

ومثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم.

 

وبارهادیدم

که باچقدر سبد

برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت.

 

 

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

ورفت تا لب هیچ

وپشت حوصله ی نورها دراز کشید

وهیچ فکر نکرد

که مامیان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم.

                           به یاد عموی عزیزم

 

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در چهارشنبه 1 آبان1387 و ساعت 13:13 |
دوباره صبح زیبای روزهاي مهر :    صبح زنده وپر شور

از تهران برگشتم .خوشحالم.قبلا" فكر ميكردم فقط نسيم صبحهاي پاييز تهران ترانه ي پر شورزندگي ميخواند اما اشتباه ميكردم.

امروز كه از مهد كيانا بر ميگشتم سر زندگي وشادي و آرامش رادر اين شهر حس كردم.

نسيم خنك پاييزي اينجا هم ميوزد وبوي مدرسه .دانشگاه وبابلسروبوي تلاش را با خود مي آورد.

پاييزان پلور را در اين كوير نيز ميتوان ديد.

<<چشمها را بايد شست      جور ديگر بايد ديد>>

 

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در یکشنبه 21 مهر1387 و ساعت 11:18 |
برای دختر کوچولوم لباس میدوزم و برمی گردم به عالم کودکی خودم مامان برام لباس میدوزه ومن به تنها به این فکر میکنم که تواین لباس چه شکلی میشم( لباسم از لباس آمی خوشگلتره) غافل از اینکه مامان چقدربرام زحمت میکشه.حالامن لباس میدوزم وبه تنها چیزی که فکر میکنم  اینه که کیانا تو این لباس چه شکلی میشه دوست دارم خیلی دوستش داشته باشه وقتی میپوشه و خوشحاله لذت میبرم مامان اون موقعی که برای من لباس می دوخت به چی فکر میکرد؟
+ نوشته شده توسط لیلا-ع در یکشنبه 24 شهریور1387 و ساعت 21:1 |
خدا رو شکر دیروز روز خوبی برای ما ومصی بود
+ نوشته شده توسط لیلا-ع در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 9:24 |
دیشب. نیمه ی شب.وبلاگ مصی رو می خوندم.حلال زاده بود همون موقع اس ام اس زد ساعت گوشیمو نگاه کردم دقیقا"نیم شب بود۰۰:۰۰به کیانا گفتم نگاه کن ساعت صفره(کیانا تازه خوندن ونوشتن بعضی اعدادو یاد گرفته) مصی در مورد پرونده دادگاهش سوال داشت می گفت فردا می خواد بره دادگاه برای طلاق توافقی...

تنها کاری که ازدست من برمیامددعا بود.کیانارو که می خوابونم از پنجره به آسمون وسیع پر ستاره کویر نگاه می کردم .خداوند بود. سکوت محض شب(بدو ن هیچ صدایی)و دستان ملتمس من

خدایا به این شب زیباوسکوت غریبش به این کویروسیع و آسمان طلا کوبش قسمت میدم فردا رو برای مصی و دختر کوچولوش وهمه ی آدمهای معصوم وساده وخانواده ی کوچک وتنهای ماروز خوبی قرار بده*****

مصی باعث شددوباره یادم بیاداین شبها .شبهای قشنگ ماه رجبه که خداوند بالطف ورحمت بیشتری به ما نگاه میکنه.مثل ما مادرا که گاهی محبتمون زیادتر میشه. 

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 9:5 |

 

                                                                                                  روزگاریست که سودای بتان دین من است      غم این کار نشاط دل غمگین من است

دیدن   روی تو را   دیده   جان   بین   باید       وین کجا مرتبه چشم جهان بین مناست

یار  من باش  که زیب  فلک  و زینت  دهر       از مه روی توواشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم  سخن  گفتن  کرد       خلق راوردزبان مدحت وتحسین من است

دولت  فقر  خدایا  به  من   ارزانی   دار         کاین کرامت  سبب  حشمت وتمکین  من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش     زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

یارب این کعبه  مقصود  تماشاگه کیست      که مغیلان طریقش گل ونسرین من است

حافظ از حشمت  پرویز   دگر قصه مخوان       که لبش جرعه کش خسرووشیرین من است      

 

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در سه شنبه 1 مرداد1387 و ساعت 10:35 |
   کویر:تشنه-خشک-داغ- شور -طوفانی-بزرگ- خیلی بزرگ- ساکت وخاموش-صبور -آسمانش آبی -خورشیدش گرم و نزدیک-(وای ز سرزمین خورشید)

مردم کویر:آرام -صبور-قانع- سخت کوش ومقاوم (والبته کمی کنجکاووآبزیرکاه)

هم خسته شدم از این کویر بی آب وعلف هم وابسته به این محیط گرم صبور

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 9:3 |
ای کاش اون زمان که تصمیم گرفتیم یک بچه از پرورشگاه برداریم این کارو میکردیم اون وقت هم من به آرزوم میرسیدم هم کیانا تنها نبود اون یک دختر کوچولویی که تنهابودن و تنها بازی کردنودوست نداره یا باید با منو باباش بازی کنه. یابره خونه دوستاش .یااونا بیان میگه مامان چرا من دوقلو نیستم؟!!!

تو خونه دنبال من راه میره وحرف میزنه و تو کارهامداخله میکنه(دیشب مسواک میزدم اونم آمده بود تو دسشویی!!)

من درس می خونم کیانا حرف میزنه .من درس میخونم کیاناحرف میزنه وکتاباشو نگاه میکنه(به کتاب خیلی علاقه داره)مامان ۱۰تا کتاب برام میخونی؟نه مامان جون درس دارم!۴تاچی ؟نه! ۲تا!باشه عزیزم به شرطی که بعدش بری بازی کنی ومن به درسام برم باشه؟فقط ۵ دقیقه سر قولش میمونه دوباره روز از نو وروزی از نو....  کار خونه: من میخوام بکنم کامپیوتر :من میخوام بنویس....

دقیقا"نمیدونم چرادوست نداره تنها بااسباب بازیهاش بازی کنه فقط میدونم  تنهایی عذابش میده ـاما چقدر زیادن آدمهایی که کنار هم هستن وقدر باهم بودنو نمیدونن ـای کاش زودتر از اینجا بریم تالااقل بتونم بفرستمن مهد کودک ولی میدونم مانده تا برف زمین آب شود .

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در دوشنبه 31 تیر1387 و ساعت 8:49 |
بايد درس بخونم چون وقتي درس نمي خونم احساس بدي دارم احساس عقب افتادن ،بي هدفي،ولي كتابها خيلي سخته وياد گرفتنش وقت زيادي ميبره وقتي زياد مشغول مطالعه ميشم كيانا غر ميزنه        مامان حوصلهام سر رفته بيا بازي كنيم   نگران ميشم  اين بچه چي؟ اون چه گناهي كرده    كتابو ميذارم كنار و اونو سرگرم ميكنم در حالي كه دلم شور درسو امتحانو ميزنه   اگه قبول نشم يك سال ديگه عقب ميمونم    فقط مشكلم كيانا نيست كارهاي خونه رو هم غوز بالا غوز خسته ام خيلي.....

+ نوشته شده توسط لیلا-ع در یکشنبه 9 تیر1387 و ساعت 21:40 |


Powered By
BLOGFA.COM